قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1022
تاريخ الفي ( فارسى )
روى به مملكت كابل آرد و آنجا را از متمرّدين پاك گرداند . چون خبر رفتن عبد الرحمن بن محمّد اشعث به عمّ وى ، اسماعيل بن اشعث ، رسيد با حجّاج گفت : صلاح نيست كه برادرزادهء مرا به ملك نيمروز فرستى ؛ چه تصوّر من آن است كه چون عبد الرحمن از آب فرات بگذرد اظهار تمرّد و عصيان بكند . حجاج اين معنى را از وى مستبعد داشته در جواب او گفت : عبد الرحمن را چه ياراى آنكه تواند قدم از دايرهء اطاعت و انقياد بيرون نهد ؟ القصّه ؛ چون عبد الرحمن با لشكرى عظيم متوجّه آنجانب شده به سيستان رسيد به استحضار اعيان آن ولايت فرمان داده منشور امارت خود بر ايشان خواند . بعد از آن حكم كرد كه در اوّل ماه مهيّا شويد تا متوجّه كابل شويم و عالم را از لوث وجود مخالفان پاك سازيم . چون خبر توجّه عبد الرحمن به گوش رتبل ، ملك كابل ، رسيد مكتوبى به عبد الرحمن فرستاد ، مضمون آنكه : « شريح و مسلمانان را آنچه پيش آمد من به آن راضى نبودم . خراجى كه مقرّر شده ادا مىنمايم . ملتمس آنكه از سر جريمهاى كه نسبت به من مىكنند درگذرى . » عبد الرحمن به اين سخن التفات نكرده لشكرهاى سجستان را جمعآورده روى به كابل نهاد . و رتبل بنابر دستور سابق روستاها و نواحى مملكت بديشان گذاشته به تدريج پيشتر مىرفت و مىخواست كه با عبد الرحمن چون لشكر سابق رفتار كند و عبد الرحمن بر مكر و كيد او وقوف يافته بر هر شهرى و قصبهاى كه مىرفت داروغهء خود را در آنجا نصب مىكرد و مردان بر سر عقبات و كمينگاهها باز مىداشت تا بسيارى از آن مملكت در تحت تصرّف و غنيمت فراوان گرفته ، آنگه با لشكر خود گفت : بيشتر مرويد و امسال به اين قناعت كنيد تا سال ديگر از سر بصيرت كامل متوجّه قلع و قمع ملك كابل شويم . اين معنى موافق افتاده سالما غانما مراجعت نمودند و عبد الرحمن مكتوبى به حجّاج فرستاده او را از كماهى حالات اعلام داد . حجّاج در جواب نوشت : « آيا من چندين هزار كس از اهل اسلام و استعداد تمام از بهر آن همراه تو كردهام كه با كافران مداهنه مىكرده باشى ؟ وظيفه آنكه به مجرّد رسيدن نامه لشكرى جرّار برداشته روى به ديار كفّار نهى و از آنجا بازنگردى تا تمامى آن ديار را مسخّر نگردانى . » و از عقب اين مكتوب نامهاى ديگر كه :
--> - صناديد و اشراف و ابناء نعم عرب بودند . » ؛ ص 112 . ولى طبرى و ابن اثير نوشتهاند كه اين نامگذارى بيشتر به دليل آراستگى و خوبى سلاح و اسب بوده نه فقط براى اهميت افراد آن ؛ - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 3671 ؛ الكامل ، ج 7 ، ص 58 .